ز ياران دو رو بگسسته بهتر *** در گل خانه بی گل بسته بهتر
رها کن شاخه ی بی برگ و بر را*** درخت بی ثمر بشکسته بهتر
کاشکی ميشد پيش کسی سفره ی دل رو وا کنم
کاشکی ميشد يکی باشه اونو رفيق صدا کنم
تو آسمون يکدلی* ستاره ای نميدمه
بازار بی مهری شلوغه *اما وفا خيلی کمه
دلم از غريب و آشنا پر*** هر چه می بينم همه تظاهر
در غم بی همزبانی کارم از گريه گذشته
خنده با روی لبانم سالهاست بيگانه گشته
با که گويم اين همه غم قصه های سر گذشته
همچو گل پرپر شدنها*راه و رسم سر نوشته
دريغا يکدلی افسانه گشته
محبت با ريا همخانه گشته
نمی بينم صفايی در گلستان
که بلبل هم ز گل بيگانه گشته
به دل نگيرينا اينم يه شعر بود از جمشيد که به نظرم بدک نيومد گفتم بنويسمش
.
تو چه ميدونی که دل من / اين دل کوچيک من چقدر دلتنگ توست؟ تو چه ميدونی که اين چشمی که از ميان جمعييت رد پای تو رو دنبال ميکنه چقدر مشتاق ديدار توست؟نه تو نميدونی چون اگه ميدونستی حتی يک لحظه هم منو با غمهام تنها نمی گذاشتی و به هر جون کندنی بود منو پيش خودت نگه ميداشتی.کمی هم به من حق بده فقط کمی .ديگه شونه های کوچيکم تحمل اين درد رو نداره.خدا جون قربونت برم اصلا چرا منو به وجود آوردی؟ تو که ميدونستی کسی دلش به حال ما نميسوزه تو که ميدونستی اينها نميتونن منو نگه دارن .مگه من با اين سن کمم چه گناهی کردم که اينجوری بايد پس بدم و چشم انتظار محبت از يک غريبه باشم.ميدونم منو دوست دارن منو ميبرن خونشون خيلی چيزايی که دلم ميخواد برام ميخرن .يه دفعه بهشون گفتم کاشکی من دختر شما بودم.(ولی ميدونم که نميشه) ولی من محبت داييمی دلم ميخواد ميخوام که اين دوست داشتنها مال خود خودم باشه از يه مامان واقعی.چی ميشد اگه ما هم مثل همه توی يه خونه با هم زندگی ميکرديم مگه من با همکلاسيهام چه فرقی دارم /اصلا چه فرقی با دختر عموم دارم ؟چرا بايد منو داداشم از هم جدا باشيم و شبها گاهی که دلم تنگ ميشه و گريه ام ميگيره دلم ميخواست پيشم بود که منو دلداری بده و مثل اون قديما که خونه عموم بوديم بهم بگه آتی جون صبر کن بزرگ ميشم ميرم پول در ميارم و تو رو هم از اينجا ميبرم اگه پول دار بشم شايد بابامون رو هم علاج کنيم و مامان رو هم راضی کنيم بياد با ما زندگی کنه...آره اين حرفهای دل يه دختر ۷ سالست که به علت اعتياد پدر زندگيشون از هم پاشيده شده و مادر هم به علت نداشتن امکانات مالی بچه هاشو تحويل پرورشگاه داده.وقتی اين چيزها رو ميبينم از همه چی سير ميشم.دلم ميخواد بتونم اونو بيارم پيش خودمون ولی قانون يه چيز ميگه /قلب يه چيز ميگه./ عقل هم يه چيز ميگه. فقط ميتونم براشون دعا کنم که زندگيشون مثل ديگرون بشه
هميشه يه لبخند تلخ رو لبهاش بود اما اين روزها همون لبخند رو هر چقدر که تلخ بود ازش گرفتن.
- سعی کن فکرت مثبت و با محبت باشد/ آنگاه خواهی ديد که حرفهايت سازنده خواهد بود و با محبت عمل خواهی کرد/ در واقع تمام طرز ديدت مثبت خواهد شد و زندگی پر از محبت و شادی و سلامتی و پيشرفت و هماهنگی.
- اما اگر کمی حساس باشی فکرهای منفی و مخربت وجودت را می کوبند/ نگاهت را تاريک ميکند و بی حال و حتی
- مريضت می کند.سعی کن بفهمی که اين حالت را خودت با طرز فکر اشتباهت به خود جذب کرده ای.طرز فکرت را عوض کن تا همه چيز را عوض کرده باشی.
- ميتوانی خيال کنی که مشکلات زيادی احاطه ات کرده اند و طرز فکر منفی ات تقصير تمام دنيا و اطرافيانت است / اما
- آيا حقيقت دارد؟ مگر فکرهايت مال تو نيستند؟ آيا آزاد نيستی که روانت را پاک کنی و تفکرات با محبت و مثبت و سازنده داشته باشی که شاديت را فراهم کند؟.
يادم باشه حرفی نزنم که به کسی بر بخوره
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزه
راهی نروم که بی راه باشه
خطی ننويسم که آزار دهد کسی را
يادم باشه که روزگار خوش است و تنها دل من دل نيست
زخم زبان زدن يک لحظه است ولی التيام بخشيدن به آن سالها طول ميکشد/پس بياييد در حرف زدن تعمق کنيم و سالها اسوده خاطر باشيم
سلام... خوبين ؟ خوشين؟ سلامتين؟ انشال... که دنيا به کامتونه
اگر هم نيست زياد سخت نگيرين به زودی کامتون شيرين ميشه.اگر از حال منم بخواين بد نيستم غمی ندارم جز دوری شما دوستان (يه تریپ نامه نگاری).۳ روزه که مدرسه ها باز شده و ما هم سخت گرفتار شديم .اولش يه کم با دلسردی رفتم مدرسه ولی حالا که نگاه ميکنم ميبينم نه بابا من پيش خيليها به قول معروف خیلی شانس داشتم چون که رشته ام رو خودم انتخاب کردم و مورد پسند خودم بوده و حالا هم که دارم ميرم مدرسه ميبينم خيلی شيرين و دلچسبه.نميدونم يه شوق عجيبی واسه ادامه تحصيل پيدا کردم البته اگه خدا بخواد و بهم کمک کنه مثل هميشه.ولی دلم ميسوزه از افکار بعضی آدمها که ادعای فهميدگی هم ميکنن که وقتی ميگی رفتم رشته فنی ميگن آخييييييييی اشکال نداره
آدم ميمونه چی بگه به اين آدمها بابا مگه دور از جون شما رفتم رشته مرده شوری که اينجوری ميگين؟
به هر حال بايد گوشمون رو پر کنيم از اين حرفها طرف به خيالش فقط رشته رياضی و تجربی آينده داره و ميشه باهاش ادامه تحصيل داد .خوب اين حرفها از فرهنگ غنی و قشنگمون آب ميخوره چيکارش ميشه کرد ؟ شايد اين افکار جالب زمان نوه و نتيجه های ما تغيير کنه
به اميد اون روز
(گوش شيطون کور)
ذکر ساقی
به نام دل به نام شاهد و می
به نام تارو تنبور و دف و نی
به نام عاشقان لا ابالی
به نام هم نشينان خيالی
به نام دستهای جام بردار
به نام عاشقان رفته بر دار
به نام مجلس بزم شبانه
به نام سرور اين آشيانه
خوشا جامی که مولا در کفم داد
به دستی نی.به ديگر او دفم داد
خوشا آندم که از او می نويسم
ز رقص و ذکر ياهو می نويسم
صدايم کن تا از او بخوانم
که من هم درد غربت را بدانم
خوشا با نام مولا باده خوردن
چو درويشان عاشق دل سپردن
به حق باده نوشان... می حلال است
که مستی افتخاری بی زوال است
به دور اولم ساقی ولی بود
ولی ديدم که ذکر او علی بود.
ای وای تابستون تموميد و باز اين مدرسه ها باز شدو من غصه ام گرفته.اصلا دلم نميخواست به اين زودی برم مدرسه حالا من هيچ ميگم دلم نمی خواد اين فسقلی ميگه کاشکی مثل زمانهای خيلی خيلی قديم بود که هر کی دوست نداشت نميرفت مدرسه(اين ديگه خيلی واويلاست
)کلی ديشب بهش خنديديم که اين چه حرفيه مگه خوبه آدم بی سواد بمونه ؟ ميگه نه کاش خدا باسواد ما رو به دنيا می آورد(يه درخواست رسمی از خدا جون)خلاصه ما نشستيم نصيحتش کرديم که سواد خيلی خوبه و از اون حرفهای فيلسوفانه اومديم بزنيم که گفت: تو خودت به زور ميخوای بری داری به من ميگی؟
(امان از دست اين زبونه دراز) ديگه منم هيچی بهش نميگم تا خودش بدونه
.
سلام
سلام من اومدم
.انشال... که حال همگی خوب خوب باشه.منم خوبم
.جاتون خيلی خالی اين اردو بهم خيلی خوش گذشت. هر چند بيشتر توی راه بوديم و همش ۴ روز مشهد مقدس بوديم ولی همين ۴ روز هم خيلی جاها رفتيم البته حساب کار من با دوستم از بقيه جدا بود و چون چند بار با سرپرستمون همسفر بوديم ديگه ما رو کاملا ميشناخت و اجازه داشتيم ۳ نفری بيرون بريم(البته با سفارشات مادر بزرگانه مواظب خودمون باشيم) در ضمن ميدونستم که اين سفارشات همه از طرف مامان خانم سر چشمه ميگرفت(منو کشت تا وقتی خواستم سوار اتوبوس بشم از بس گفت مواظب خودت باش
) بايد به بابام بگم توی فکر يه مامان نو باشه که غر غرو نباشه
.نميذارن آدم يه کم اعتماد به نفس داشته باشه آخه.تازه بعدشم که برگشتم از دستم حسابی کفری بود و ميگفت گوشی داديم دستت که دلمون آروم باشه و ازت خبر داشته باشيم نگفتيم که يه زنگ که نميزدی هيچ وقتی هم ما زنگ ميزديم گوشی خاموش بود.حالا هر چی ميگم بابا جون شارژ موبايل زود تموم ميشد و جايی واسه شارژ گير نميا وردم کجا باور ميکنن.خلاصه هر چند که خيلی غر شنبدم ولی در کل بهم خيلی خوش گذشت.خوب در نبود من اين فسقلی هم که ماموريت خودشو خوب انجام داده و کلی طرفدار پيدا کرده و حالا که اومدم براش صفحه نظرات رو باز کردم خانم ميگه منم ميخوام يکی ار اينها ( منظورش وبلاگ)
واسه خودم بسازم.ميبينی تو رو خدا اين فسقلی هم ميخواد وبلاگ نويس بشه.از بس زرنگه فکر کنم رو دست همه بزنه.خوب يه شعر کوچولو هم بنويسم و رفع زحمت کنم
دل من دير زمانی است که میپندارد
دوستی نيز گلی است
مثل نيلوفر و ناز... ساقه ترد و ظريفی دارد
بی گمان سنگ دل است آنکه روا ميدارد
جان اين ساقه ی نازک را دانستی بيازارد
تقديم به تو...
اينهم تقديم به تو ......

و شما ...!!!
خنده
سلام...اول بگم که من خواهر کوچيکه صاحب اين وبلاگ هستم(همون فسقلی) وقتی داشت ميرفت به اردو اين نوشته رو گذاشت و گفت به جای من بنويس.خوب منم قبول کردم تا ديگه بهم نگه فسقلی(البته قبلا هم براش مينوشتما از بس خودش تنبل بود
ولی حالا که دلم خيلی براش تنگ شده اومدم که بنويسم البته با کمک بزرگترام وارد وبلاگش شدم آخه بعضی جاهاشو بلد نيستم هنوز
بخنديد تا ميتوانيد بخنديد
خنده و تبسم : نشانه بارز خوشرويی است
خنده:سن افراد را کمتر نشان ميدهد
خنده:هيچ هزينه ای ندارد
خنده:خنده در هر شرايطی امکان پذير است و قابل دسترسی
خنده: نوعی تخليه روانی است که تنش ها و احساسات سرکوب شده را رها می سازد
خنده: دويدن بی حرکت نام گرفته. به اين دليل لاغر ها را چاق و چاقها را لاغر ميکند
خنده:بهترين دارو برای معالجه افسردگی است
خنده:دشمن را به دوست مبدل می سازد
خنده: اولين واکنش مثبت يک نوزاد است
خنده:تمام دردهای جسمی را اسانتر ميسازد.۵ دقيقه خنديدن از ته دل ۵ساعت درد را تسکين ميدهد
خنده: گرفتن حمام اکسيژن است
خنده:خنده مياورد و مسری است
وخلاصه اين که خنده بر هر درد بی درمان دواست پس بخنديم و بخندانيم




يا لطيف پسرک بی آن که بداند چرا
پسرک پرنده را دردست هایش گرفته بود تا شکار تازه خود را تماشا کند
.اما پرنده شکارنبود. پرنده پیام بود . پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت : کاش می دانستی که زنجیر بلندی است زندگی . که یک حلقه اش درخت است ویک حلقه اش پرنده . یک حلقه اش انسان و ایک حلقه اش سنگریزه . حلقه ای ماه و حلقه ای خورشید . وهر حلقه در دل حلقه ای دیگر است و هر حلقه پاره ای از زنجیر وکیست که در این حلقه نباشد وچیست که در این زنجیر نگنجد ! و وای اگر شاخه ای را بشکنی . خورشید خواهد گریست . وای اگر سنگیریزه ای را ندیده بگیری . ماه تب خواهد کرد . وای اگر پرنده ای را بیازاری انسانی خواهد مرد . زیرا هر حلقه را که بشکنی .زنجیر را گسسته ای و تو امروز زنجیر خدا را پاره کردی .پرنده این را گفت و جان داد
و پسرک آن قدر گریست تا عارف شد
.خوب. خدمت دوستان و همراهان خوب بگم که من باز دارم ميرم ولی اين دفعه اردو
البته قربونش برم امام رضا هر سال به طريقی منو ميطلبه(تریپ مامان بزرگی ) چه کنيم يهو زنگ ميزنن که: قراره يه گروه برن اردو مشهد اسامی چند تا از دانش آموزهای کانون دانش آموزی هم رد کرديم اسم تو هم توی اون ليست هست خوب ديگه قسمت اينه ولی خيلی دلم ميخواست برم و وقتی کسی ميگفت رفتم مشهد بيشتر دلم هوای زيارت رو ميکرد.چون من وجودمو مديون امام رضا ميدونم و هميشه به اسمش قسم ميخورم و تا حالا هر چی که ازش خواستم
بهم داده .خوب ديگه کلی کار دارم که هنوز انجامشون ندادم .پس ميرم تا ۱۰ روز ديگه اگه خدا خواست بر ميگردم منو حلال کنين اگه...
باور کن از اينجا تا کهکشان راهی نيست
مپنداريد که جريان عشق را می توان به دست گرفت و هدايت کرد
... بلکه اين عشق است که اگر شما را ارزشمند بداند راهنمايی خواهد کرد.ای کاش ميشد به گذشته ها باز گشت
. زمان را متوقف کرد. تولدی ديگر آغازی سبز و رويايی. آغازی برای گم شدن در بی کران روياها ... ای کاش ميشد هميشه در خواب بود .خوابی که کابوس های جدايی در آن نبود. ای کاش ميشد در باغ کوچک ياسهای بنفش و سپيد کودکانه همچنان گام بر داشت.ای کاش هميشه در چين و واچين دامن مادر گم ميشدم...ای کاشپدر
پدرم چنان در نگاهت غرق شده ام که هيچ غمی در دلم جای ندارد.چنان به تو تکيه کرده ام که انگار هيچ تکيه گاهی جز تو ندارم. دستانت را غرق بوسه ميکنم. ميدانم هيچ دستی گرمی دستهای تو را برای من نخواهد داشت و سرم را بر روی قلبت می گذارم تا صدای تپش منحصر به فرد دل مهربان تو را بشنوم.کاش می دانستی تيک تيک قلب تو به من چه آرامشی می دهد و چه آرامشی بالا تر از نويد بودن با تو . چنان که هيچ کس مانند تو بوی دوستی ندارد. دوستت دارم چون دوستدار محبتی...
دوستت دارم چون سينه ات به وسعت درياست.اما حتی اگر هيچ کدام اينها هم نبودی باز هم دوستت دارم چون پدرم هستی

( روزت مبارک پدرم
)
سلام
ما اول رفتيم شاهين شهر خونه عمه خانم که با دختر عمه خيلی خوش گذرونديم هر چند که مامان خانم و خواهر فسقلی نبيد با ما
. ولی روز دوم وقتی خبر مقام اولی کشور شدن و بعدش اون فسقلی رو توی تلويزيون ديدم که دارن باهاش مصاحبه ميکنن خيلی دلم براش تنگيد و اشکم سرازير شد از خوشحالی.ديگه بابا هم طاقت نياورد و فرداش راهی تيرون شديم .شب که رسيديم به بهونه ديدنشون رفتيم مجموعه آزادی ... ديدم به به همه جمع هستن فقط منو کم دارن
.وقتی مامان بهم گفت بمون پيش خودم من از خدا خواسته گفتم چشم فردای اونروز موقع اهدا مدالها وقتی مدال طلا رو انداختن گردن اين فسقلی من همينجور اشک ميریختم که ديگه مامان خسته شد و گفت: آورده بوديمت واسه اشک ريختن؟
. بعدش هم که اختتام اردو رو اعلام کردن بچه ها روانه بوشهر شدن ولی ما رفتيم سراغ بابا و داداشم که خونه دوستامون بودن.تا همينجا بسه سرتون درد ميگيره بخوام روز اولی خيلی حرف بزنم( حالا نه اينکه کم حرف زدم؟)روز پدر هم نزديکه انشا ال... ۲ شنبه بازم سر ميزنم

